ايوب گرکزي(طنز)Garkazi@web.deشنبه 18 مهر سال
1383نظر
تاياق: چؤممؤک عزيز تعجّب نکنيد، دنيا خيلي وقت است عوض شده است. آن روزي که
در مسجد فيلم سينمايي نمايش دادند و از تلويزيون اذان مي زنند و آقاي ناطق نوري در
نطق طلايي خود گفت که برادران سيستاني شربت "ب کمپلکس" را به جاي مربا مي خورند،
دنيا عوض شده بود. آن شبي که ترکمنصحرا با 6 ريشتر به لرزه در مي آيد و آقاي
مهيمني فکر ميکند که مادربزرگش دارد گهواره او را تکان ميدهد، دنيا عوض شده
بود. و خلاصه آن روزيکه آخوندها ، ارشاد انسانها را به اتمام رسانده و براي تکميل
رسالت خود براي ارشاد حيوانات رو آورده و راهي جنگل مي شوند، و شتري پا به فرار ميگذارد
و روباه مي پرسد کجا؟ و او ميگويد اينها موجودات عجيب و غريبند و قبل از خطبه من
را خواهند خورد و اينچنين بود که روباه نيز پا به قرار مي گذارد. آخوند از راه مي
رسد و مي پرسد که چرا روبا دارد با شتر فرار ميکند و کسي اين راز را نمي داند و آخوند
مي گويد علم اگر در چين هم باشد بجوييد و برويد دنبالش و بياوريد، تا علت و معلول
را بدانيم. خلاصه روباه را نزد آخوند مي آورند و آخوند از روبا مي پرسد که چرا فرار
مي کني و روباه با ترس و لرز مي گويد : حضرتا من فکر کردم که تا
ثابت کنم شتر نيستم مرا خواهي خورد...