طنز از تاياق
پنجشنبه 31 فروردين 1385قرار بود ماهي سياه کوچوبو با کوسه ماهي از پشت تورهاي
عبدالحکيم در عراق گفتگو کنند ، اما هردو از تور خاطره خوبي نداشتند از اينرو به
تعويق افتاد ، بعد از گشت و گذار در آبهاي شور و با مزه درياي خزر ماهي سياه کوچولو
به استانهاي ديگر نيز سفر کرد و به زبان آنها نيز قولهايي داد . او خبر خوش به ملت داشت ولي منتطر ماند تا به موقعش
خبر دهد از اينرو صبر کرد و عيد آمد و مردم به ديدو باز ديد هم رفتند و ماهي
سياه کوچولو نيز موشک بازي را ادامه داد و حالا وقت خبر دادن بود که اعلام کرد ماهي
سياه کوچولو دندان شيري در آورده است و همه خوشحال شدند و مادرش به او تبريک گفت
و ماهي سياه کوچوبو به مردم گفت که او نيز مانند کوسه ماهي دندان دارد و مردم
نيز از شادي در جلد خود نمي گنجيدند و از فرط شادي روسريشان يک خورده جابجا شد ،
ماهي سياه کوچولو ناراحت شد و هشدار داد که شئونات اسلامي را رعايت کنند ، جوانان
داد زدند که تابستان است و هوا شرجي ولي اين مشکل ماهي سياه کوچولو نبود چونکه او
ميتوانست در آبهاي سرد شنا کند و اعتنايي به اعتراضات نداشت ، قيمت ماهيهاي طلايي
در بازار به چندين برابر رسيد و ماهيگيران براي صيد آنها هجوم آورده اند .اين بازار آشفته به نفع ماهي سياه کوچولو نبود چون ارزش
خودش پايين مي آمد ، خلاصه خطر سونامي را همه احساس کرده اند جز ماهي سياه کوچولو،
ولي او دوستي دارد به نام کوسه که حتي کوسه ماهي نيز آن را با خودش اشتباه ميگيرد
و دائما آن را همراهي کرده حواسش را دارد .ماهي سياه کوچولو تمامي دوستانش را مجهز به شمشير و قمه
کرده است که يک سرش به جوانان و نوجوانان آق قلايي نيز رسيده وجشن عروسي را
با جشن هسته اي عوضي گرفته سريع همديگر را با چاقو ميزنند.