Turkmensahra

  ترکمنصحرا

نگاهي به گرايشهاي سياسي کانديداهاي ترکمن
 (قسمت اول: مارامايي- شادمهر)


نويسنده مقاله: آرکاداغ
سه شنبه 7 اسفند 1386
 
معمولا موسم انتخابات مجلس که در مي رسد هنگامه دندان تيز کردن شوراي نگهبان نيز فرا مي رسد. شوراي نگهبان بايستي بهترين تدابير و سياستها را بکار گيرد تا کانديداي مطلوب وي به مجلس راه يابد. با اين که اين نهاد همواره در عملکردهاي خود کاملا موفق نيست و گاه نمي تواند نتيجه مطلوب را از معادلات و بازيهاي خود بگيرد، اما در هر صورت موفقيت نسبي آن را در مواجه با کانديداها نمي توان انکار کرد. البته اکنون يکي دو دوره است که وظايف شوراي نگهبان راحتتر و سبکتر شده و کارکنان دلسوز نظام و رهبري آن مي توانند نفس راحتي بکشند. قبلا که اصلاح طلبان روي کار بودند هيئت اجرايي با تاييد اکثر کانديداها همه بارو بنديل رد صلاحيت را به دوش اين نهاد مي گذاشت اما اکنون از آنجا که هيئت اجرايي را نيز دوستان آنها تصاحب کرده اند، کارشان بسيار راحتتر شده است.
بخشي از رد صلاحيتها را هيئت اجرايي انجام مي دهد و بخشي از آن را شوراي نگهبان ( يعني هيئت نظارت) حالا کدام اصلاح طلب و کج انديش و دگر انديش جربزه دارد که از صافي اين دو نهاد بگذرد، مگر آن که در اين صافي آنقدر خرد شود که در نهايت جز گرد و غبار چيزي از وي بر جاي نماند.
اين نهادها وظيفه اولشان قلع و قمع اصلاح طلبان و دگر انديشان است، به هر شيوه ممکن. يکي را بايد به جرم ترياکي بودن کنار زد، يکي را به جرم اختلاس، يکي را به جرم عدم اختلاس!! يکي را به جرم همکاري با بيگانه، يکي را به جرم عدم همکاري با سربازان گمنام امام زمان و ...
اما اگر کسي در صف اصولگرايان قرار بگيرد، به رحمت خداوندي ترياک و بافور و هديه نقدي امام زمان و شراب و جگر و کباب و ... همه چي مهياست!!! و کسي اگر جرئت دارد رد صلاحيت کند. او اگر ترياک مي کشد به خاطر تسکين درد دوري از امام زمان و انتظار وي است، او اگر شراب مي خورد اين يک شراب عارفانه است، نه از جنس آن شرابي که جوانان مي خورند، در اين کار نيت شرط است آري نيت!
بله اولين وظيفه اين گروه قلع و قمع عارفانه و عاشقانه دگر انديشان است. اگر در ميان اين دگر انديشان مليت گرايي پيدا شود ديگر کارش تمام است و جزايش مضاعف. در يک چشم به هم زدن از ميدان رقابت سر به نيستش مي کنند اما اگر اين مليت گرايي در حد شعار باشد و قابل مهارو چراغ سبزي هم به اصولگرايان نشان بدهد، موقتا هم که شده شعارهاي قومگرايانه و حق طلبانه وي هيچ ايرادي ندارد، چرا که در روزهاي انتخابات فضاي سياسي بايد باز و تنور انتخابات داغ باشد تا نان مطلوب از آن به کف آيد.
البته گاه شده که فرد اصلاح طلبي از ديد رس شمشير بران هيئت نظارت و اجرايي دور بماند. اين استثناها در مواردي است که آنقدر در منطقه اي اصلاح طلبان را رد کرده باشند که ديگر شورش در آمده باشد، و براي تظاهر هم که شده اصلاح طلبي را که امکان راي آوردن وي بسيار کم است و يا مي دانند که اگر هم راي بياورد يک کبريت بي خطر بيش نيست ! از روي مصلحت تاييد صلاحيت کنند.
بله وقتي که شمشير بران رد صلاحيت برق مي زند رعشه بر اندام بسياري از کانديداها مي افتد که با تمام احساسات، در قلب قرمز خود براي صندلي قرمز مجلس جا باز کرده اند.
در چنين شرايطي شناخت گرايش سياسي کانديداها در منطقه اي چون ترکمن صحرا کار ساده اي نيست. چون ابراز گرايش سياسي به سوي چپ يا راست، اصلاح طلب يا اصولگرا، هر دو چون دو لبه برنده شمشير، خطرناک است. اگر کانديدا گرايش اصلاح طلبانه خود را بروز دهد از طرف هيئت نظارت ضربه خواهد خورد. اگر خود را اصولگرا نشان دهد نيز مردم به او راي لازم را نخواهند داد.
اما وظيفه روشنفکران است که گرايشهاي سياسي کانديداها را براي مردم روشن کنند و نگذارند که از شيوه هاي عوامفريبانه براي راي گيري استفاده کنند.
در نگاهي به کانديداهاي گنبد نيز نوعي ابهام در گرايشهاي سياسي و مواضع کانديداهاي ترکمن وجود دارد که مردم عامي را گاه دچار سردرگمي مي کند اما براي روشنفکران موشکاف واقعيتها هرگز پنهان نمي ماند.
 
محمد قلي مارامايي:
 محمد قلي مارامايي که چهار سال نمايندگي مردم گنبد را بر عهده داشت از جمله همان کانديداهاي مبهم الحال است. اما در مقايسه با نماينده هم اسم خود در بندرترکمن بنام محمدقلي ايري  که رسما در خط اصولگرايان است در بسياري موارد مستقل عمل کرده است و حداقل وي را نمي توان جزو نمايندگان اصولگرا قرار داد. وي در سياست روش محافظه کارانه در پيش گرفته و با اين که در صف اصولگرايان نبوده ولي با آنها تنشي هم ايجاد نکرده است. در اين ميان بيشتر تلاشش بر تصميمات مستقل خود بوده است. مارامايي در عرصه سياست شخصيت متعادلي دارد و سعي نمي کند که نظر شخصي خود را بر مردم و هواداران خود تحميل کند. نمونه هاي آن را در انتخابات خبرگان و انتخابات رياست جمهوري سابق شاهد بوده ايم.
در انتخابات رياست جمهوري با اين که دوستان نزديک وي از گرايش مارامايي به رفسنجاني سخن مي گفته اند اما اعضاي فعال ستاد وي خود خواسته بيشتر در ستاد دکترمعين فعاليت داشتند. در واقع مارامايي قلب اصلاح طلبي داشت ولي همان شگرد محافظه کاري وي مصلحت را بر نزديک شدن به رفسنجاني نشان مي داد. چرا که در آن دوره نظر اکثر اهل سياست بر اين بود که در هر صورت رفسنجاني کرسي رياست جمهوري را تصاحب خواهد کرد و تنها کسي که مي تواند در مقابل انحصار طلبان قدرتمندانه بايستد رفسنجاني است. بنابر اين گرايش مارامايي به رفسنجاني در چنان شرايطي دور از انتظار نيست. ولي نقطه قوت مارامايي هميشه اين بود که نظر خود را بر ياران نزديکش تحميل نمي کرد و در اين مورد دموکراتيک عمل مي کرد.
 
اما از نقاط ضعف وي اين که شخصيت و بينش سياسي مارامايي دستاورد يک جمع سياسي نبوده است. وي در دوره گذشته مثل يک حادثه در ميدان انتخابات ظاهر شد و به خاطر سلامت نفسش مردم راي خوبي هم به او دادند اما در اين ميان رايهاي طايفه اي و تمکين مالي نيز در پيروزي او نقش عمده اي داشت. عدم رشد و بالندگي سياسي مارامايي در يک مجموعه سياسي، او را با حرکتهاي جمعي سياسي و شور و مشورت و انديشه شورايي بيگانه ساخته بود و خود را از نظر سياسي به هيچ مجموعه سياسي در ترکمن صحرا مقيد نمي دانست و اصولا در فرهنگ سياسي وي ( جدا از مشورت با دوستان بسيار نزديکش) عقل جمعي و گروهي جايگاهي نداشت. وي کانديدايي بود که در دوره اي کوتاه با اتکا برعناصر ثروت وحمايت طايفه اي و حسن شهرت فردي خود موفقيت کسب کرده بود و اين پيروزي را بيشتر نتيجه هوش و ذکاوت فردي خود مي دانست و از اين رو در ادامه کار به عنوان نماينده يک منطقه نيز هرگز بر شور و مشورت جمعي اتکاء نکرد که اين مسئله موجب رنجش و آزردگي بسياري از هواداران وي شد که انتظار ارتباط و هم انديشي با نماينده خود را داشتند.
 
از سويي ديگر ارتباط ضعيفش با مردم گنبد نيز از ضعفهاي عمده وي بشمار مي رود. ترکمنها عموما مردماني هستند که به مهمان نوازي و گشاده رويي نماينده منتخب خود بيشتر اهميت مي دهند تا عملکردهايي که پشت پرده مي مانند و آنها نمي توانند جوياي تک تک آنان شوند. اين خصلت مردمي در شهيد اترک طيار بيشتر از همه نمود داشت و در ترکمن صحرا شهرتي براي وي آورده بود. شهرت اترک بيشتر در افتادگي و گشاده رويي و مهمان نوازيش بود که متاسفانه مارامايي  در اين زمينه ضعف بزرگي داشت و همين مسئله نيز از محبوبيت وي به ميزان  زيادي کاست. البته توجيه خود مارمايي نسبت به ارتباط ضعيفش با مردم اين بود که وي رفع مشکلات عمومي مردم گنبد و پيگيري طرحهاي بزرگ  را، بر رفع مشکلات شخصي افراد و ديدارهاي  پي در پي با آنها ترجيح مي داد.
گويا مارامايي در سال آخر نمايندگي خود متوجه شده بود که بسياري از ياران ديروز او دور و برش را خالي کرده اند. براي همين در سال آخر تلاشهايي براي ترميم نيروهاي خود کرد اما توفيق او نسبي به نظر مي آيد.
 
امانقليچ شادمهر:
 امانقليچ شادمهر در انتخابات مجلس گذشته و حال شخصيت جذابي براي مردم ترکمن صحرا داشته  است. وي از خانواده فقير و درد کشيده و از جمله شخصتهايي است که براي فرهنگ و ادب ترکمن بخشي از عمر خود را صرف کرده است. شادمهر شخصيت افتاده و فروتني دارد. اما مشکل وي در جاي ديگري است. وي در عرصه سياسي شخصت کذايي اي از خود ارائه داده است. کساني که شادمهر را از نزديک مي شناسند و سالها با وي بوده اند به خوبي مي دانند که وي از جمله محافظه کارترين افرادي است که هرگز فعاليت سياسي نداشته
 
و با مسائل سیاسی بسیار محتاطانه برخورد کرده است. البته وی در ستادهای انتخاباتی و تبلیغاتی (چون ستاد شهید طیار) حضورداشته است اما حضوروی از حد افراد تبلیغاتی روزهای گذرای انتخابات فراتر نرفته و تا قبل از کاندیداتوریش در دوره قبل در میدانهای سیاسی مختلف حضور راسخ و جدی ای نداشته است. به راحتی می توان گفت که آغاز فعالیت سیاسی وی با  آغاز دوره کانديداتوريش پيوند خورده است و او تنها به خاطر نماينده شدن وارد عرصه رقابت انتخابات شده است. 
 
حال با اين مقدمه اين سوال پيش مي آيد که چگونه مي شود کسي که استعداد سياسي ندارد مي تواند بسياري از جوانان ترکمن را مجذوب خود کرده وارد رقابت فشرد ه اي با ساير کانديداها شود. اين موفقيت بيشتر به خاطر بلاغت کلام و سخنراني وي در پشت تريبون است. شادمهر چون از طيف جواناني است که روي ادبيات و هنر ترکمن کار کرده ، مي تواند در پشت تريبون از هنر سخنراني و کلمات اصيل ترکمني به خوبي استفاده کند و با اتکاء به  فن بيان احساسات مردم را کاملا تهييج کند. اين نقطه قوتي است که ساير کانديداها از آن محروم هستند. ضعف ساير کانديداها ميدان را براي سخنرانيهاي وي باز مي کند. ولي متاسفانه اين سخنرانيها هر چند که شکل حماسي و قالب زيبايي دارند، از محتوي کافي برخوردار نيستند و سخنان وي سراسر پر از تناقض است. گويا شادمهر سياست سخنراني خود را بر اين گذاشته که هر چه مي تواني بگو و مردم را احساساتي کن و راي بگير، فردا خدا کريم است. شادمهر که در ميان فقر و عقده هاي اجتماعي بزرگ شده تمام هم خود را بر اين گذاشته که  به هر شکلي خود را به کرسي مجلس برساند. البته مشکل و محدوديت حکومتي  نيز براي بيانات خود  ندارد. کسي نيست که بخواهد وي را تهديد به رد صلاحيت بکند. چون که وي جزو مهره هاي بلا انکار اصولگرايان شناخته مي شود.
 
ضمنا شادمهر که در سخنراني هايش موفق است،  در تحليلهاي سياسي خيلي کم مي آورد چرا که ريشه سياسي بسيار ضعيفي دارد. اگر جوانان سياسي ترکمن وي را به يک مناظره يا ميزگرد دعوت کنند همه چيز دستشان خواهد آمد. حتي اگر در سالني چند سوال سياسي قابل تفسير به وي بدهند همه کاسه کوزه ها خواهد شکست. البته شادمهر نيز اخيرا راه و رسم جواب دادن به آن را ياد گرفته است. بهترين جواب وي اين است: اين سوال شما را به صورت خصوصي پاسخ خواهم گفت ، چون حرفهايي دارم که همه تحمل شنيدن آن را ندارند!!
 بله شادمهر سخنران خوبی است اما سیاست تنها در سخنرانی خلاصه نمی شود. همه مجریهای با تجربه ترکمن که کنار بخشی ها و یا میادین اسب دوانی صحبت می کنند می توانند با اتکا به ادبیات ترکمن به زیبایی صحبت کنند. اما سخنرانی سیاسی بایستی مبتنی بر منطق سیاسی نیز باشد و در عواطف و بیانات متضاد خلاصه نشود. از سویی دیگر سیاست تجزیه و تحلیل قوی، رایزنی هوشیارانه، مباحثه و مناقشه در جلسات، پیگری عملی قاطعانه و شجاعانه و آینده نگری و همگام شدن با مردم در روزهای تاریخی سرنوشت ساز و ... را نیز می طلبد که شادمهر در این موارد مسلما کم می آورد. وي از آن تيپهايي است که در منبر خوب صحبت مي کنند اما در خلوت با اصولگرايان آن کار ديگر مي کنند
 
يکي از شيوه هاي سياسي کاري شادمهر پنهان ساختن گرايش سياسي خود در نزد عامه است. وي تا پيش از انتخابات رياست جمهوري گذشته شخصي اصلاح طلب شناخته مي شد اما ناگهان مردم وي را در نزد قاليباف ديدند. شادمهر آن را تنها يک ملاقات ساده و بي طرفانه اعلام کرد اما چيزي نگذشت که از مناطق دور از گنبد خبر رسيد که شادمهر در فلان روستا و شهر دور از گنبد مشغول سخنراني براي اصولگرايان است و به اصلاح طلبان شديدا حمله مي کند. متاسفانه در بخش شنيده هاي هفته نامه صحرا اين مطلب نوشته شد و برنامه شادمهر لو رفت و همه گنبديها از موضوع باخبر شدند و صحرا نيز با اين کار خود در نزد شادمهر دچار گناه نابخشودني اي شد. در چند هفته اخير نيز صحرا در بخش شنيده ها نوشته بود که دو تن از اصولگرايان بنامهاي سيروس کمي و عليرضا پيري کر، از بندرترکمن آمده اند و در  گنبد جلسه شادمهر را اداره کرده اند. حالا اين هم گناه مضاعف!!
 
همچنين امروزها سي دي هايي در دست مردم مي گردد که شادمهر را در روزهاي انتخابات رياست جمهوري در تهران در برنامه تبليغات قاليباف نشان مي دهد که با کلاه و دون ترکمني در آن حاضر مي شود و موقع دست دادن با قاليباف آنقدر سر و گردن خم مي کند که انگار با دون ترکمني قصد تعظيم در برابر اصولگرايان را دارد.
اين را هم اضافه کنم که بعد از آن دوره انتخابات رياست جمهوري اصولگرايان هم براي شادمهر کم مايه نگذاشته اند. قاليباف که قبلا رئيس نيروي انتظامي کشور بود گويا به نيروي انتظامي گنبد سفارشهايي در باره شادمهر کرده بود که خوب هواي وي را داشتند. و اين بيشتر به درد بچه هاي موتور سوار گنبد مي خورد که موتورهايشان به خاطر نداشتن گواهينامه دست نيروي انتظامي مي افتاد و گاه بازي موش و گربه نيز بين آنها و سربازان اتفاق مي افتاد. در بين بچه هاي گنبد مدتي شايع شده  بود که هر کي موتورش توقيف شده، شادمهر با يه الو گفتن مي تواند آنها را آزاد کند. و واقعا هم همين طور شده بود و به اين ترتيب انتظار مي رود که شادمهر در اين دوره ميان موتور سواران راي خوبي داشته باشد.
در کل در مورد شادمهر مي توان گفت که وي جوان فرهنگي و افتاده و ناطقي است اما بر خلاف تظاهر وي هرگز جسور و مرد قاطع سياست نيست. او بيان قوي و احساساتي و پرشور و تهييج کننده، اما بينش سياسي بسيار ضعيفي دارد. وي صاحب هوش و ذکاوت خوبي است اما حاصل اين ذکاوت از حد يک سياسي کاري پافراتر نمي نهد و در تحليلها و تفسيرهاي و تشخيص هاي سياسي وا مي ماند.  با اين وجود مي شد به عنوان يک جوان تحصيلکرده و فرهنگي و درد کشيده روي وي کار کرد و مورد حمايت قرار داد. اما متاسفانه شادمهر در دامان اصولگرياني افتاده است که با اين روند چيزي جز سياه بختي نصيب کشور و اقليتهاي قومي از جمله ترکمنها نخواهند کرد.
ادامه دارد


 [ نسخه قابل چاپ ]  [ اين متن را با ايميل بفرستيد ]       [ بازگشت به صفحه اول ]

استفاده از مطالب اين سایت با ذکر منبع بلامانع مي باشد