!
rr
هوشنگ سربندی براهویی
نگاهی به طرح پیشنهادی آقایان وهاب انصاری و سیروس مددی

وقتی ملتی میخواهد با ملتی دیگر روابط دوستی وتفاهم و یا معامله ای برقرار کند، راههای مختلفی انتخاب میشود که همه آن راهها را نمیتوان راه حل دوجانبه و مفید نامید، زیرا شک در آنجاست که آیا نگرش به روابط از سوراخ تنگ و کوچکی انجام میگیرد یا از پنجره، و یا باب دوستی دو جانبه بسوی آنها گشوده میشود؟ .

پیشبرد مبحث حل مسئله ملی میان دو یا چند ملت تا کنون از دو زاویه بزرگتر آن، تاریخ روابط در گذشته و شرایط لازم برای همیاری و تفاهم در آینده بررسی میشود. رسم بر این است زمانی کسی در میگذرد به بازماندگانش قبل از مطرح کردن هر موضوعی، تسلیت میگویند. تفاوت موضوع مورد بحث اینجاست که ملتی بر ملتی دیگر بدون هیچ دلیلی هزاران سال پیوسته کـُشتار روا داشته، در تجزیه وغصب سرزمینها نیز به صراحت مقصر شناخته میشود.، چنانچه ملت کشتارگر و غاصب بخواهد قدمی در جهت روابط و مناسبات انسانی برداشته و به حقوق بشر احترام گذارد، حداقل متمدن بودنش را در وحله اول نشان میدهد و ملتی را ملیت نمیخواند یا بجای مرحم اسید بر زخمها نمی پاشد. بطور مثال ملتی که تا کنون در جهان بیشتر مورد تجاوزات مستقیم از کوروش وساسانیان تا قاجار و پهلوی و جمهوری اسلامی، و غیر مستقیم از جانب همه لشکر کشی هائی که به سوی هند صورت  گرفته و متاسفانه تنها راه بازگشت لشکریان همان راه بوده است، بلوچستان است. این ملت گذشته  از دردهای تاریخی که با خود حمل میکند در سالهای 1925  و 1947 به سه پاره تجزیه نیز میشود که در ابعاد وسیعی روابط پدر و مادر با فرزند، زن وشوهر و خویشاوندان به زور از یکدیگر جدا میگردد که هنوز قطع این روابط  از طریق کشیدن مرز میان سرزمین آنها و کسب اجازه نامه برای دیدار از یکدیگر به شدت ادامه دارد. منع استفاده از موارد مهم زبان، فرهنگ و پیشرفت بر میگردد به ملت یورشگر که تا چه اندازه به حقوق بشر معتقد است.   

با مختصر تفاصیلی که در بالا ذکر شد، اولین اقدامی که از جانب ملت پارس در جهت پیشبرد مذاکره پس از هزاران سال یورش که هنوز هم ادامه دارد، پیش کشیده میشود، بعضا "میتوان" متن تاریک و روشن طرح قطعنامه پیشنهادی آقایان وهاب انصاری و سیروس مددی دانست و آنرا مورد بحث قرار داد.

تا آنجائیکه امکان یقین میرود، اولین و مهم ترین موضوع برای ملتها حل مسئله ملی اشان میباشد.

هر چند انقلاب مشروطه در زمان خود مترقی بود اما یکنفر بلوچ از انقلاب مشروطه خبرنداشته است و اگر هم کسی اطلاع میشد آنرا مربوط به ملت بلوچ نمیدانست، زیرا ملت بلوچ آنزمان با معیارهای ملی خود زنده بود.

 از آنجائیکه بعضی نکات روشن طرح پیشنهادی شما قبلا از جانب ملتهای غیر فارس مشروط وبارها اعلان گردیده است، لذا شما مطلب تازه ای ارائه نداده اید.

چنانچه اگر کوشش شما در قبول فدرالیسم و یکپارچه کردن ملت پارس و یا حداقل هم نظر نمودن دوستانتان در "اتحادجمهوری خواهان پارس" می بود، برای سایر ملتها قابل تحسین بود.

در میان ملتهای غیر فارس چیزی بنام"گروه کار مسائل ملی" و متمرکز کردن حقوق سایر ملتها دریک نهاد بنام "جمهوری خواهان ایران" وجود ندارد.  امروز ملتها احزاب و سازمانهای مترقی ونیرومند خودشان را دارند و بهتر بود ("گروه کارمسائل ملی") از آن سوراخ تنگ به دستآوردهای ملتها که همانا احزاب و سازمانهایشان میباشد، نمی نگریستند. لذا نادیده گرفتن زحمات ملتها و یا عدم همیاری با احزاب وسازمانهای ملتها نه تنها شک مطلق ایجاد میکند، بلکه بوضوح با پیش کشیدن طرح ناقص فدرالیسم که پیش تر واقعیتش با فریاد از دهان ملتهای تحت ستم شنیده شده، در ردّ و چیرگی برفریادهای آنها وامیال ملتها سعی دراحیاء نوعی تمرکز گرائی را دارد.

پذیرش و مطرح نمودن فدرالیسم وطرح تشکیل ایرانی دموکراتیک متشکل از مجموعه جمهوریهای ملتهای ایران از جانب شما بعنوان نمایندگانی از ملت پارس طبیعتا با خرسندی استقبال میشود، اما در کاملتر کردن آن به نظر اینجانب ایجاد شروع مذاکره با احزاب و سازمانهای ملتها است که یقینا اهداف مشترک را عملی تر کرده و از کارائی بیشتری برخوردار خواهد شد.    

ملتهای غیر فارس هر چند در کنار ملت پارس بسر میبرند اما در واقع در بسیاری موارد وحشتناک جدا از ملت پارس و اجبارا زندگی مشقت باری را میگذرانند و این وضع برای هیچ ملتی خوشنود کننده نیست و میبایست در جهت رفع هر گونه تمرکزگرائی وهژمونی طلبی از طریق درهای باز واحترام متقابل کوشش نمود.

 26 دسامبر 2003  سوئد.